پست الکترونیک


عناوین آخرین یادداشت ها

تعداد بازدیدکنندگان : 130944




سه شنبه 22 مرداد ماه سال 1387
راز محبوبیت یک قیصر

به این آگهی که در روزنامه ایران مورخ ۵شنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶ چاپ شده بود توجه فرمایید:

بیمار محبوب ما دکتر قیصر امین پور

بودنتان در این بخش هفته ای سه بار به مدت چهار سال ما را با نور شمع وجودتان گرم می کرد. اکنون این شمع خاموش شده و داغی بزرگ بر دلهای ما نهاده شد.

پرسنل بخش دیالیز بیمارستان مدرس

فکر کنم همه چیز واضح است. دوست دارم نظر شما را بدانم به نظر شما راز محبوبیت یک بیمار یک انسان یک قیصر چه می تواند باشد؟

دوست دارم آنهایی که قیصر امین پور را می شناختند پاسخ دهند...

 


چهارشنبه 16 مرداد ماه سال 1387
۱۶۴

خیلی سخته آدم از چیزی که سالها همراهش بوده و باهاش انس گرفته بگذره

اون چیز می تونه یک دوست باشه یک خاطره یا حتی یک حس و تعلق درونی

اون چیز می تونه یک چیز با ارزش باشه که دیگه شاید ارزش سابق رو برای آدم نداشته باشه

اون چیز می تونه یک عادت باشه که سالها باهات بوده اما حالا می فهمی که اشتباه بوده

چه خوبه که آدم اشتباهات خودش رو بفهمه اما زودتر

چه خوبه که آدم خودش رو بشناسه اما زودتر

چه خوبه که آدم چیزی رو به جای چیزی دیگه اشتباه نگیره

چه خوبه که آدم از بعضی واژه ها به نفع خودش سوء استفاده نکنه

چه خوبه که آدم اشتباهات خودش رو بدون غرور بپذیره

و چه خوبه که آدم همیشه آدم باشه و از همه مهمتر آدم بمونه.


شنبه 12 مرداد ماه سال 1387
حافظ

                        حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست  

                             احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

پی نوشت: کتاب صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز را بخوان.


یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387
ضامن آهو

ضامن آهو

 

یا غریب الغرباء

سالها از آخرین روزی که به آستانت آمدم می گذرد

و در تک تک لحظات این سالها، به شوق دیدار دوباره ات

لحظه شماری کردم.

و چه خوب این را می فهمم که تا کسی را نطلبی، لیاقت ورود به آستانت

را کسب نخواهد کرد.

و یادم می آید که در اوج لحظاتی که همه چیز را (از دید خودم) آماده می دیدم

برای دیدارت، توفیق این مهم را نیافتم

و بعدها علت این را فهمیدم

هرچند در آن موقع، عرض ناراحتی به برادر سبز قبایت بردم...

حالا بار دیگر آماده آمدن به پیشوازتم.

یا ضامن آهو

من هم مثل خودت غریبم، این غریبه رو سیاه را بپذیر.

درد و دل ها دارم ار این سالها...

می خواهم خودم را سبک کنم.

 

ادامه مطلب ...

سه شنبه 18 تیر ماه سال 1387
خود بینی

گاهی آدم نمی تواند بنویسد

گاهی هم آدم فکر می کند که

اگر ننویسد بهتر است.

شاید یک حس پنهان مانع نوشتن شود

حسی شبیه فرار از خود نوشتن و خودبینی.

احساس می کنم در این مدت که اینجا ننوشتم

هیچکس اینجا ننوشتن را حس نکرد

جز یک نفر که خودش می داند.

خودبینی بدچیزیست بد چیزی

فرار از خودبینی!

یعنی می توانم؟


جمعه 17 خرداد ماه سال 1387
عشق بی هوس

God

خدایا ! به من

عشق بی هوس،

تنهایی در انبوه جمعیت،

دوست داشتن بدون آن که دوستمان بدارند

عنایت فرما.

 


آرشیو